تبلیغات
یك فنجان حرف دل - بامعرفت...
تاریخ : شنبه 18 شهریور 1391 | 10:22 ق.ظ | نویسنده : همسایه كویر
خوشا به اون که تو محلش
هوای عاشقی زده به کلش
کسی که قلبش اتصالی داره
میدونه عاشقی چه حالی داره
رد و بدل که شد نگاه اول
بیرون میاد ز سینه آه اول
عاشق شدن شیدایی داره والا
خاطرخواهی رسوایی داره والا
وقتی طرف تو کوچه پیدا می شه
توی دلت یکباره غوغا می شه
آرزوهات خیلی دورن انگاری
توی دلت رخت می شورن انگاری
صدای قلبت اونقدر بلنده
که دلبرت میشنوه و میخنده
دین و مرام و اعتقادت میره
اون که می خواستی بگی یادت میره
می خوای بگی فدات بشم الهی
میگی که خیلی مونده تا سه راهی
کوزه ضربه دیده بی ترک نیست
حال طرف هم از تو بهترک نیست
می خواد بگه بیا به خواستگاریم
میگه که ما پلاک شصت و چاریم

ادامه این شعر زیبا در ادامه مطلب....

اول عشق و عاشقی نگاهه

نگاه مثل آب زیر كاهه

عشق، اخوی، آتیش زیر دیگه

نگاه آدم كه دروغ نمیگه

نگاه میگه:(عاشقتم ، به مولا

به قلب من خوش اومدی،بفرما)


حضور حضرت منیژه خاتون
چطوره حال بچه گربه هاتون
برای اون دهان و چشم و ابرو
همیشه بنده بوده ام دعاگو
خدا گواهه تا شما نیایین
از تو گلوم غذا نمیره پایین
شبا همش یاد شما می کنم
میرم به آسمون نیگا می کنم
کسی خبر نداره از قضایا
نه جی جی و نه مامی و نه پاپا
دلم می خواد که از سر محبت
به عشق من بدین جواب مثبت
بگین بله وگرنه دلگیر میشم
تو زندگی دچار تأخیر میشم
اگه جواب نه بیاد تو نامت
خلاصه قهر ، قهر تا قیامت
فدای اون که نه نمیگه میشم
عاشق یک دختر دیگه میشم
تو بی لیاقتی اگر بگی نه
عند حماقتی اگر بگی نه
ببین تو آینه که این چه ریخته؟
مثل تو صدتا توی کوچه ریخته
تو خوشگلی؟تو خانمی ؟ چه حرفا
حرف زیادنزن ، برو ، ای بااااا... !!


بشین عزیز ،پرت و پلا نگو ، مرد!
این مدلی نمیشه عاشقی کرد
تو هر دلی یه عشق موندگاره
آدم که بیشتر از یه دل نداره
درسته ، دیگه توی شهر ما نیست. . .
دلی که مثل کاروانسرا نیست
بازم همون دلای بچگیمون
دلای با صفای بچیگیمون
یه چیز میگم ایشالله دلخور نشین
قربون اون دلای تک سرنشین
این روزا عمر عاشقی دو روزه
ایشالله پیر عاشقی بسوزه
بلا به دور از این دلای عاشق
که جمعه عاشقند و شنبه فارق
گذاشته روی میز من یه پوشه
که اسم عشق های بنده توشه
زری ، پری ، سکینه ، زهره ، سارا
وجیهه و ملیحه و ثریا
نگین و نازی و شهین و نسرین
مهین و مهری و پرند و پروین
چهارده فرشته و سه اختر
دو لیلی و سه اشرف و دو آذر
سفید و سبزه ، گندمی و زاغی
بلوند و قهوه ای و پر کلاغی
هزار خانمند توی این لیست
با عده ای که اسمشون یادم نیست
گذشت دوره ای که ما یکی بود
خدا و عشق و آدما یکی بود
نامه مجنون به حضور لیلی
میرسه اینترنتی و ایمیلی
شیرین میره میشینه پیش فرهاد
روی چمن تو پارک جنت آباد

زلفای رودابه دیگه بلند نیست

پله كه هس،نیازی به كمند نیست
تو کوچه غوغا می کنند و دعوا
چهار تا یوسف سر یک زلیخا
نگاه عاشقانه بی فروغه
اگر میگم عاشقتم دروغه
تو کوچه های غربی صناعت
عشق و گرفتن از شما جماعت
کجا شد اون ظرافت و کرشمه
نگاه دزدکی کنار چشمه
کجا شد اون به شونه تکیه کردن
کنار جوب آب گریه کردن
دلای بی افاده یادش بخیر
دخترکای ساده یادش بخیر
من از رکود عشق در خروشم
اگر دروغ میگم بزن تو توی گوشم
تو قلب هیچکی عشق بی ریا نیست
حجب و حیا تو چشم آدما نیست
کشته دلبرند و ارتباطش
فقط برای برخی از نکاتش
پرنده پر ، کلاغه پر ، صفا پر
صذاقت از وجود آدما پر
ما توی صحبت رک و راستیم داداش
عشق اگه اینه ما نخواستیم داداش
اینا که من میگم همش شعاره
عشق و محبت شاخ و دم نداره
ناز و ادا همیشه بوده جونم
حجب و حیا همیشه بوده جونم
آدم و تو فکر و خیال گذاشتن
وقت قرار آدم و قال گذاشتن
وعده این که من زن تو میشم
وصله چاک پیرهن تو میشم
حرفهای داغ و پخته و تنوری
چه از طریق نامه یا حضوری
همیشه بوده توی عشق حاضر
همینه دیگه خوب به قول شاعر
با اون همه قد و بالاتو قربون
با اون همه قول و قرار و پیمون
که با من غمزده داشتی ، رفتی
تو کوچتون باز من و کاشتی رفتی
چقدر ، مونده بی حساب و کتاب
نامه لاکتابمون بی جواب
چقدر وعده های بی سرانجام
چقدر توی کوچه عرض اندام
چقدر حرفهای عاشقانه
چقدر آه و ناله شبانه
چقدر گریه های توی پستو
چقدر وصف خط و خال و ابرو
چقدر دزدکی سرک کشیدن
چقدر فحش و ناسزا شنیدن
چقدر خواب های خوب و شیرین
چقدر بعد خواب ناله نفرین
خلاصه عشق و عاشقی همین هاست
اما تو تعریفش همیشه دعواست
اگر دلت تپید و لایق شدی
عزیز من ! بدون كه عاشق شدی..


برچسب ها: ابوالفضل زورویی نصرآباد، شعر طنز، عاشقانه،

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات